الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

627

إحياء علوم الدين ( فارسى )

معرفت سرمايهء من است ، و عقل اصل دين من ، و دوستى اساس من ، و شوق مركب من ، و ذكر حق تعالى انيس من ، و واثق بودن گنج من ، و اندوه رفيق من ، و علم سلاح من ، و صبر زاد من ، و رضا غنيمت من ، و عجز فخر من ، و زهد پيشهء من ، و يقين قوت من ، و صدق شفيع من ، و طاعت حسب من ، و جهاد خوى من ، و روشنايى چشم من در نماز است . و ذو النون گفت : پاكى آن خداى را كه أرواح را لشكرهاى فراهم آورده گردانيد : و أرواح عارفان را جلالى و قدسي ، پس براى آن به حق تعالى مشتاق شدند ، و أرواح مؤمنان روحانى ، براى آن به بهشت آرزومند گشتند ، و أرواح غافلان هوايى ، براى آن به دنيا ميل كردند ، و يكى از مشايخ گفت كه در كوه لكام « 377 » ديدم مردى گندمگون ، ضعيف تن ، و او از سنگى به سنگى مىجست و مىگفت : انّما الشّوق و الهوى * صيّرانى كما ترى اى ، شوق و دوستى مرا چنين گردانيدند كه مىبينى . و گفته‌اند كه شوق آتش خداى است كه در دل اولياى خود افروخته است تا آن چه در دل ايشان است از خواطر و ارادت و عوارض و حاجت بدان بسوزد . پس اين قدر بسنده است در شرح « محبت و انس و شوق و رضا » . پس بايد كه بر اين اقتصار كنيم . و اللّه اعلم .

--> ( 377 ) كوه لكام ، از كوه‌هاى شام و مأواى بندگان صالح خدا ( همان جا ) .